![]() |
![]() |
|
| نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست ... |
|
دیگر تحمل نفس هایی که در اوج تنهایی با حق حق گریه بالا می آیند را ندارم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:0 توسط محمد جواد |
|
|
من و تــــــــو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 10:18 توسط محمد جواد |
|
|
نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...
تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... ! آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست
حق با سکوت بود٬ صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم ٬خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 9:46 توسط محمد جواد |
|
|
والپیپر و عکس های عاشقانه ![]() ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم خرداد 1390ساعت 13:51 توسط محمد جواد |
|
![]() شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه نیومد روی زبونم كه بگم بی تو چی هستم ؟ كه بگم دیوونتم من ! زندگیمو به تو بستم شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم تو رو دیدم مثل آئینه ، توی تنهایی شكستی من كلامی نمی گفتم كه برام زندگی هستی ! نمی دونستی كه چون گل ، توی قلب من شكفتی چشم تو پر از گلایه ، اما هرگز نمی گفتی ! من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 12:57 توسط محمد جواد |
|
![]() من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر. من تو را به
کسی هدیه می
دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛
من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد همان
طور عاشق، همان
طور مبهوت و مبهم... تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛ ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی... می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی... یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود. روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین من و تو، ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 12:24 توسط محمد جواد |
|
|
گذشت لحظه هاي با تو بودن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:45 توسط محمد جواد |
|
|
مي دانم نامه ام را حتي اگر در آخرين روز حيات زمين به دستت برسد مي خواني
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:44 توسط محمد جواد |
|
|
مرا از تازيانه هاي ساعت هميشه هراسي بوده است ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:42 توسط محمد جواد |
|
|
يادته يه روزي بهم گفتي :
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:40 توسط محمد جواد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ازم پرسيد: عشق چيست ؟ گفتم: آتش است.
گفت: مگر آن را ديده ای ؟ گفتم: نــــه در آن سوخته ام ... |
|
RSS
|