تبليغاتX
قسمت من از تو ...
نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست ...



دیگر تحمل نفس هایی که در اوج تنهایی با حق حق گریه بالا می آیند را ندارم..
.




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:0  توسط محمد جواد | 

من و تــــــــو

برای رسیدن به هم

هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!





چقــدر باید بگذرد؟؟

تا مـن

در مـرور خـاطراتم

وقتی از کنار تــو رد می شوم.

تنـــم نلــرزد…..

بغضــم نگیــرد…..

 


نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...

اما

ایـــــــــــــن روزها...

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 10:18  توسط محمد جواد | 
نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...

تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !

 
08vp3s1hp1svbuusb.jpg


آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست
حق با سکوت بود٬ صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ٬خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
قیصر امین پور
 
http://kocholo.org/img/images/8heo6qkn3nfftkgqdrwd.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 9:46  توسط محمد جواد | 
والپیپر و عکس های عاشقانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 13:51  توسط محمد جواد | 

شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نیومد روی زبونم كه بگم بی تو چی هستم ؟

كه بگم دیوونتم من ! زندگیمو به تو بستم

شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو دیدم مثل آئینه ، توی تنهایی شكستی

من كلامی نمی گفتم كه برام زندگی هستی !

نمی دونستی كه چون گل ، توی قلب من شكفتی

چشم تو پر از گلایه ، اما هرگز نمی گفتی !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 12:57  توسط محمد جواد | 
http://error2009.persiangig.com/image/Pictue%20For%20Mina/dey89/otaghetarikdo.jpg

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد

و از من برای تو مهربان تر.

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از
من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...
می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین
من و تو، ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 12:24  توسط محمد جواد | 

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:45  توسط محمد جواد | 

مي دانم نامه ام را حتي اگر در آخرين روز حيات زمين به دستت برسد مي خواني

بيا به کوچه هايي که امشب ميزبان قدمهاي من و تو خواهند بود سلام کنيم

بيا به ياد چشمهايي که در روزگار غم و غصه با ما گريسته اند گل سرخي در باغچه روحمان بکاريم.

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني

اما هرگز

کسي را که با او گريسته اي را از ياد نخواهي برد .

و من از هنگام تولد کائنات تا کنون سر به شانه هاي تو گريسته ام

پس چگونه مي توانم لحظه اي تورا فراموش کنم ؟

چگونه مي توانم با ابرهاي بهاري در سرودن تو همراه نشوم .

اگر به من بگويند :

فقط يکبار مي توانم تورا از پشت شيشه هاي مه آلود ببينم

و برايت دست تکان بدهم

واگر به من بگويند :

فرصتي نيست و فقط يک جمله مي توانم به تو بگويم

و پس از آن به ابديت مي رسيم

رو به رويت مي ايستم و مي گويم :

در قيامت هم نام تورا بر لب خواهم داشت


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:44  توسط محمد جواد | 

مرا از تازيانه هاي ساعت هميشه هراسي بوده است ...
از دقايقي که مي گذرند و به چشمان اشکبارم نيشخند مي زنند...
فاصله و جدايي تا اعماق وجودم ريشه کرده ،قلبم ديگر( ق ل ب) شده است ...
مدتهاست که در مسير مشقت باري پاهايم جا مانده است...
مسيراشکهايم هنوز هم بر تن سرد جاده پيداست...
برگ دفترهمچنان خسته از لمس تن سرد قلم و قلم بي رمق از تکرار يک جمله ...
عينک تار در کنار قلم و کاغذها مانده در حسرت ديدار دو چشم
و قهوه ي نيم خورده ي يک فنجان...
گاهي مدادهاي رنگي خيالم در ميان وسعت هزار رنگ واژه ها مي دوند...
و نقاشي مي کنندغم گمشده ي پنهان چشمم را و درازاي اندوهم را...
گاهي مي شکنند...آنها را مي تراشم ...
و خود در دور دستهاي وسيع انديشه ام طرحي مي کشم از سياهي زمان...
طرحي که چشمها ديگر نگران کسي نيستند و پروانه ها براي سوختن شمع بي تابي نمي کنند...
طرحي که قاصدک ها يا کوچ کرده اند يا مرده اند !!!
افسوس شکاف بي وفايي قلبها بزرگتر شده است...
ميان دو بي نهايت در رفت و آمدم...
بي نهايت عشق و بي نهايت جدايي !!!!
اين دست تقدير بود که من در نقطه ايي اسير باشم و او در خطي مستقيم تا بي نهايت حرکت کند...
و در اين ميان دست و پا زدن هاي من در اين پيله ي پست،که چه بي حاصل بود...
امروز من از او دور خواهم شد تا آنجا که از تابش نگاه او در کسي ياچيزي پناه بگيرم ...
و او را براي کساني رها خواهم کرد ...
که روح نگاه هاي او را هرگز در نخواهند يافت...
با دستهايي پر از خداحافظي هاي نيمه کاره کسي زير پوست شهر مي گريد ....
به صداقت يک ديوانه قسم ،عشق چيزي نيست جز سه حرف...
که در آخر هم اين سه حرف مي پوسد در ميان برگهاي دفتر خاطرات ما...
و تنها بغض و سکوت حرف آخر است که ميشود ....
... يار هميشگي مان ...


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:42  توسط محمد جواد | 

يادته يه روزي بهم گفتي :
هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکونه يه نامردي اشکاتو ببينه وبهت بخنده .
گفتم:
اگه بارون نباره چي ؟
برگشتي و گفتي :
اگه چشمهاي تو بباره اسمون هم گريش ميگيره .
گفتم :
يه خواهش ازت دارم وقتي که چشمهاي من ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري ؟
گفتي : به چشم ..................

اما حالا دارم گريه ميکنم ولي اسمون نميباره تو هم اون دور وايسادي و بهم ميخندي .



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:40  توسط محمد جواد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ازم پرسيد: عشق چيست ؟ گفتم: آتش است.

گفت: مگر آن را ديده ای ؟ گفتم: نــــه در آن سوخته ام ...

نوشته های پیشین
شهریور 1390
خرداد 1390
بهمن 1389
تیر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
دل نوشته های دلتنگی
عاشقانه‌ها
عاشق شدن
عشق در نگاه اول چیست؟
تصاویر
دكتر شريعتي
روان شناسی رنگ ها
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش
همه چیز درباره ی بوسه
کوروش کبیر و منشور آزادی و حقوق بشر
كيف شما چقدر سنگين شده؟
متن سنگ قبر کورش کبیر
معجزه‌ی عشق
تفاوت عشق، هوس و شهوت ...
جملات عرفانی حاج محمد اسماعیل دولابی
7 تکنیک کارامد برای ارتقای اعتماد به نفس
اسرار روابط جنسي در خانواده هاي موفق
تفسیر عشق
تست عشق و دوستي
حرف های تنهایی
شخصیت شناسی عطسه
10 فايده موثر ارتباط عاشقانه
کسانی که خواهر دارند ، شادتر و خوش بین ترند
مفاهیم مختلف عشق
شناخت شخصيت عشقي شما
راه‌هایی بسیار ساده برای خوشبختی
عشق یک تجربه فوق‌العاده است یا فقط یک واکنش شیمیای
درمغز عاشق چه می‌گذرد؟ + تست عاشقی
محبوب دل ها باشید
پیوندها
تنها بهار زندگي ام
ظريفستان (داش سیا)
لحظه هاي تنهاييم
طوفان عشق (مجتبي جون)
عاشقانه (ثمير جون)
يك لحظه من بي تو هر گز نياسودم
پرديس جون
جزرومد
زندگي يعني اميد و تو به من نشون دادي (فهيمه)
تک
تقديم به تو (مهتاب جون)
يادگاري (ليلا جون)
همه‌ي دل مشغولي‌هاي ما آدم‌ها
ما همچون دو دریچه رو ‌به ‌روی هم (مهتاب جون)
نیروانا (صبا جون)
باران (عسل جون)
<عشق من رفت>
روياي دختر پسراي اينترنتي
شگفتا وقتي كه بود نمي ديدم
تنهاترين رويا (متين جون)
ستاره ی نقره ای
آنالیز ریاضی قرآن
فروشگاه سي دي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM